بانو گلبارون موریانی — مامانگل
زندگینامه
خلاصهای از زندگی پربرکت بانو گلبارون موریانی
بانو گلبارون موریانی (شماره پرسنلی ۵۰۰۳۴) در سال ۱۳۲۳ در منطقه عشایری بختیاری خوزستان (منطقه چلو) به دنیا آمد. همان سال پدرش (استاد ملامحمد موریانی) به استخدام کارخانه برق شرکت ملی نفت آغاجاری در منطقه میانکوه درآمد. پدر به مدت ۵ سال به صورت اقماری بین محل کار و خانواده رفت و آمد میکرد تا بالاخره در سال ۱۳۲۸ خانهای در میانکوه تهیه نموده و به اتفاق همسرش، بیبی گلنساء عیدیوندی، و سه فرزندش به میانکوه نقل مکان کرد.
بانو موریانی تا پایان دوره سیکل در میانکوه تحصیل نمود ولی در آن دوران، دبیرستان دخترانه در میانکوه وجود نداشت و لذا دو سال، ضمن کمک به مادر در خانهداری و بچهداری، با حمایت پدر، به افزایش مهارتهای خود پرداخته و دورههای آموزشی تایپ فارسی و انگلیسی و سایر دورههای آموزشی آن دوران را گذراند.
در سال ۱۳۴۳ بواسطه بازنشستگی پدر به مسجدسلیمان نقل مکان و در مهر ۱۳۴۳ در دبیرستان (کلاس دهم رشته ادبی) جهت تکمیل تحصیلات خود ثبت نام کرد ولی همزمان در آزمون استخدامی شرکت ملی نفت نیز شرکت نموده و پذیرفته شد. او در نهایت کار در شرکت نفت را بر ادامه تحصیل و اخذ دیپلم ترجیح داده و در اسفندماه ۱۳۴۳ به استخدام شرکت ملی نفت مسجدسلیمان درآمد. در اسفند ۱۳۴۵ با آقای حفیظاله عیدیوند (فرزند عموزاده پدر) ازدواج و ثمره آن ۷ فرزند (۳ دختر و ۴ پسر) میباشد.
بانو موریانی مشاغل متعددی را طی دوران کاری خود تجربه نمود از جمله: ماشیننویسی دوزبانه در typing pool و در ادارات مختلف بودجه، بهداشت (میدان)، اداره پرسنل مرکزی، کار در آزمایشگاه تشخیص طبی بیمارستان OPD، مسئولیت در امور جیره کارگران (اداره تدارکات)، سرپرستی مهمانسرای شرکت نفت (Guest House) و نیز ریاست امور اداری خدمات کارکنان. وی در نهایت در تاریخ ۱۰/۱۰/۱۳۷۸ (در سن ۵۵ سالگی) به درجه بازنشستگی نائل شد.
بانو موریانی علیرغم بازنشستگی هیچگاه از کار و تلاش و فعالیت باز ننشست. وی در تمام دوران زندگی پربارش، نمونه موفقی از یک بانوی تلاشگر، فعال و باشخصیت ایرانی، تأثیرگذار بر جامعه پیرامون خود و الهامبخش جوانان و زنان همعصر خود و نسلهای بعد بوده است. بانو موریانی در تاریخ ۲۵ تیر ۱۴۰۳ در بیمارستان شرکت نفت اهواز، بعد از گذراندن یک سال و نیم دوران سخت بیماری آسمانی شد.
«شاد باشید»
آخرین توصیهشان را با انگشتان دست بر کف دست دخترشان نوشتند
مسیر شغلی
۳۵ سال خدمت پرافتخار در شرکت ملی نفت ایران
آخرین ترانه
ترانهای که با صدای ایشان اجرا شده است
خاطرهها
خاطرات و یادگارهای ماندگار از ایشان
روزی از سال ۱۳۶۰، بانو موریانی پس از بازگشت از سرکار، مقدار زیادی نان محلی تیری برای مصرف یک هفته خانواده پخت و در فریزر گذاشت. نیمهشب از مهمانسرای شرکت نفت مسجدسلیمان ـ که خود ریاست آن را بر عهده داشت ـ تماس گرفتند که رئیسجمهور با هیأت همراه مستقیماً از جبهه با بالگرد آمدهاند، اما مواد غذایی کافی در مهمانسرا نیست.
بانو موریانی وقتی شنید نان کافی موجود نیست ولی تخممرغ و گوجه فرنگی به اندازه کافی هست، بیدرنگ کودک چندماهه شیرخوارش را در آغوش گرفت، تمام نانهای پختهٔ همان روز را برداشت و خود را به مهمانسرا رساند. زیر نظر خودش با همان نانهای تیری یک املت گوجهفرنگی مفصل برای مهمانان آماده کرد. این روایت، جلوهای از فرهنگ مهماننوازی، فداکاری و مسئولیتپذیری نهادینه در شیرزنان بختیاری است که بانو موریانی نمادی از آن بود.
سال ۵۲ بود. یک دختربچه ده ساله گاهی با پدرش (که شاغل در حراست بیمارستان OPD شرکت نفت بود) به بیمارستان میآمد. در آن زمان بانو موریانی نیز در آزمایشگاه بیمارستان شرکت نفت شاغل بود. آن دختربچه بیشتر با انگیزه تماشای خانم موریانی نزد پدرش میرفت، برای دیدن بانوی باشخصیت، باسواد، بامرام و خوشلباس، با دیسیپلین و الهامبخش.
خانم موریانی از بیمارستان به اداره مرکزی منتقل شد و دیگر هیچوقت آن دختربچه بانوی رویاییاش را ندید. سالها گذشت و به سال ۱۴۰۲ رسیدیم وقتی که خانم موریانی با نامزدی دختر کوچکش با یک آقاپسر موافقت کردند و اینچنین شد که آن دختربچه ۱۰ ساله بعد از گذشت ۵۰ سال دوباره بانوی رویایی خود را پیدا کرد که اکنون دیگر مادر تازه عروس خانواده بود و خوشحال از اینکه فرصتهای زیادی برای همصحبتی و همنشینی با او را یافته است. ولی نمیدانست فقط یک سال، آن هم در دوران رنجوری بانو موریانی، فرصت این همنشینی را داشته است. با شنیدن خبر ناگهانی سفر آسمانی بانو موریانی، بیاختیار دلنوشتهای بر زبانش جاری شد.
شعری تقدیم به یادتان
از سرودههای مهتاب حیدری